خرید بک لینک

درباره سایت

212

آخرین مطالب

امکانات وب

با این جوشایی که من زدم احتمالا عروسیم نزدیکه خودم خبر ندارم:|

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 12:45

های اوری بادی:/ از آنجا که بنده بسی دل کوچکی دارم و طاقت نیاوردم تا25ام که امتحانات تموم شه زودتر دست به کار شدم و این شما و این دخترانم که به فرزندی قبول کردم:) شیش تا دختر دارم و انشالله که با خوبی و خوشی بزرگ میشن و شوهرشون میدم:| معرفی مینمایم دختر بزرگم : اون اردک سیاهه:/ ایشون بسی دیوونه تشر

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:24

تابستون پارسال تو باشگاه یه دختر خانومی همش هم صحبت من بود. جثه اش خیلی ریز میزه و قدشم خیلی از من کوتاه تر بود.خلاصه روزها میگذشت یه روز نیومد،روز بعدش خودش همینطو داشت صحبت میکرد که: آره رفتم دانشگاه استادا و دانشجوهارو دیدم ..بهش گفتم حالا دانشگاه چرا رفتی سر بزنی؟؟گفت یه مدت اونجا استاد بودم رفت

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:24

وسواسه بیماریه مرضه نمیدونم یه کوفتی هست بالاخره که حس میکنم عددایی که برای پستا میزارم یجا اشتباه وارد شده:|

+تاریخ سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:54 نویسنده کاف صاد

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:32

تا همین چند ماه پیش عشقم گفتناش برا ما بود الان شده برای یکی دیگه! شگفتا:) پ.ن:به جان دخترم مخاطبم مونثه:|

+تاریخ دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:21 نویسنده کاف صاد

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 1:13

تهش میمیرم تهش میمیرم تهش میمیرم تهش میمیرم تهش میمیرم نه من نمیخوام بمیرم:(

+ [ تاریخ ] یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ [ ساعت ] 19:18[ نویسنده] کاف صاد

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 12:36

رو برگه امتحان نهایی نوشته از آوردن هرگونه جزوه کتاب یاذاشت خودادری فرمایید همچنین آوردن وسایل غیرمجاز از جمله اسلحه،بی سیم،... آخه قربونت شم.یه قهوه ایی کردن که حرف این چیزا رو نداره! آخه اسلحه!!!بی سیم!!!!خدایا مرا گاو کن! همه میگن خدایا مرا شهید کن ولی من میگم گاو کن! لااقل بعد مرگم.برای جامعه مف

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 12:36

میدونی من به خودم یاد دادم وقتی یچی برای من نمیشه دیگه اصرار نکنم! از منت کشیدن بدم میاد! اومدم بابامو راضی کردم مامانم جوگیر شد،اومدم مامانمو راضی کردم ،ممد ناراضی بود! منت نمیکشم عاقا منت نمیکشم پس فردا دوروبرتون نبودم نیایین بگین دخترکم کو ها؟! ز ما گفتن:) کی میاد برای من خرگوش بخره:| داشتم با خو

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 20:39

مثلا بیان بگن آره سال78 اسفند ماه دختر شما با دختر ما عوض شده! بعد من خانواده واقعیمو ببینم! و از اونجایی که من بسی خوش شانس تشریف دارم نه تنها اون خانواده از لحاظ مالی اوکی نیست بلکه باید یچی بهشون بدی!!بعدشم بهم بگن هی تو،ما خوش نداریم اسمت اینی که تو شناسنامته باشه عوضش میکنیم و میزاریم اقدس! فام

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 22:23

هیچ وقت پیش یه فرد شمالی از مسافرتتون به شمال و خوشگذرونی هاتون و ... حرف نزنین!! اون فرد اصلا نمیتونه شمارو درک کنه!! اصلا!!

+ [ تاریخ ] جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ [ ساعت ] 12:44[ نویسنده] کاف صاد |

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:23

کاش ما صد سال پیش زندگی میکردیم! مثلا من میرفتم گوسفندارو ببرم بچرونم بعد پسر کدخدا منو میدید یه دل نه صد دل عاشقم میشد بعد باهم مزدوج میشدیم یه شش هفتا بچه داشتیم! + درسته دارم درس میخونم و غر غر میکنم:|

+ [ تاریخ ] جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ [ ساعت ] 17:56[ نویسنده] کاف صاد |

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:23

یادمه شش سالم بود توی یه خونه ایی بودیم که طبقه پایینیش ما بودیم طبقه وسط یه یارو طبقه آخر یه یارو دیگه:| بعد این یارو وسطیه براش مهمون اومده بود یه پسری داشتن ازم بزرگتر بود!یه هفته اونجا بودن،دیگه همش باهم بازی میکردیم!یادمه میگفت کیانا بیا بریم داداشتو بزنیم:| منم قبول میکردم:| دیگه اون آخرین روز

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:23

عاشق هنر بودم!نقاشی، طراحی،..از همون بچگی عاشقش بودم و اولین نقاشی که کشیدم فقط سه سالم بود و به مامانم نشون دادم و هیچوقت قیافش یادم نمیره که تعجب کرده بود که من اینو کشیدم...کلاس نقاشی تو شهر نمیشد نباشه و من نرفته باشمش! تو دبستان مربی پرورشی منو صدا میزد که بیا نقاشی بکش و روز نامه دیواری هارو ط

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 16:55

خب بیا منطقی باشیم: _تو باید درک کنی وقتی من رفتم شراغ یخچال و یه بسنی خوشل دیدم چشام برق زد^-^_تو باید درک کنی که یهو دلم خاست بسنی بخورم _تو باید این حق رو بهم بدی که من خوردمش _تو باید بدونی که اصلا به من مربوط نیست که اون بسنی برای تو بود _تو باید بدونی که وقتی داشتم میخوردم چقد به ریش نداشتت خن

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 16:55

ماه عسل96: من این قشر ضعیف جامعه رو درک نمیکنم که میدونن وضعیت مالیشون ضعیفه اقدام به بچه دار شدن میکنن!! بچه زیاد داشتن چه سودی داره واقعا؟! تو خودت بدبخت بیچاره ایی باشه اما یکی دیگه رو بدبخت نکن یکی دیگه رو از آرزوهاش محروم نکن .. شاید اگه این آقا فقط دوتا دختر اولشو داشت شرایط کاملا فرق می

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 17:05

سومین کاری که بعد امتحانا میکنم اینه که برم دندون پزشکی:| دندون درد چی میگه وسط امتحانا آخه !!

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 17:05

از بچگی همش موهام چتری کوتاه بود ! یه عکس نمیتونی پیدا کنی من دوسانت موهام پایین تر از گوشام باشه!!همش چتریه چتری!! تا راهنمایی ادامه داشت که پیش خودم گفتم عاقا من میخوام مو بلند کنم:| خلاصه که با مقاومت های بسیار من به آرایشگاه نرفتن ادامه داشت تا سالی که سوم راهنمایی بودم!موهام بلند بود قشنگ

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 17:05

امتحان زبان خارجه هم با خوبی و خوشی تمام شد و رفت پی کارش!! و تنها میماند شیمی و زیست و زمین و عربی و زبان فارسی:| خلاصه که نهایی تموم شه و من به عشقام برسم:)

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:44

دیشب خواب های چرت و پرتی دیدم خیلی چرت و پرت! اولش خواب دیدم که تو خونمون هستم بعد مامانم بهم میگه لباس بپوش میخوان بیان ببیننت میگم واسه چی؟؟! میگه خنگیا زود باش لباس بپوش:| آخرشم نگفت واس چی..بعدش خواب دیدم با مامانم و داداشم کنار خیابون منتظر تاکسی هستیم یکی از شاخ های اینستا که اسمشو نمیبر

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:44

سیستم خواب مغزم مشکل پیدا کرده!دیشب خواب دیدم شهرام محمودی شده سوپر مارکتی سر کوچمون!! و اینجا سوال پیش میاد که ما که سر کوچمون سوپرمارکت نداریم و از همه مهمتر من توی یک سال به شهرام محمودی فکر نمیکنم چیشد یهو اومد تو خوابم:| تو خواب بهش گفتم قد و بالای تو رعنا رو بنازم ...

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:44

خیلی سخته یچیزی رو که توی کل عمرت فکر میکردی چی بود؟؟ و چی شد!! عاقا مگه کلاغا گیاه خوار نیستن؟؟ نه جون من کلاغ مگه گیاهخوار نیست؟؟! یعنی هرچه تفکر و ذهنیت و ... نابود شد نابووود! طبق معمول برای گربه های عزیز غذا ریختم که نوش جون کنن بعد یه مدتی اومدم پشت پنجره گربه تماشا کنم در کمال تعجب دیدم

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:44

چن وقت پیشا با دوسم وقتی کلاسمون تموم شد اومدیم بیرون همینطو شونه به شونه هم راه میرفتیم یهو دست منو گرفت تو دستش!منم از این سوسول بازیا بدم میاد یعنی بدم میادا خیره خیره نگاش کردم گفتم دست منو واس چی گرفتی؟گفت من خیلی خوشم میاد دست یکیو بگیرم!تو مدرسه سر زنگ هم کلا منو فاطمه دست همو میگیریم!!

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:44

یعنی از مگس و پشه نمیتونی نفهم تر خنگ تر سمج تر کینه ایی تر چیزی تو این دنیای بزرگ پیدا کنی به جان بچم! عه عه دو دقیقه میری درس بخونی هی ویز ویز .. یعنی انقد روو مخته انقد رو مخته حاضری واسه کشتن اون مگس سقط شی اما فقط اونو بکشی فقط بکشیش!! و لعنت میفرستم بر هرچی مگسه لعنت!! ++یه کاکتوس داشتم

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:44

آدم چش نداره یکی رو ببینه کل روز اون شخص رو میبینه هیچ تازه طرف تو خوابشم میاد:/ تو خوابم آدمو ول نمیکنن...

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:02

مامانم میگه چیه هی میری به گربه ها غذا میدی...توبشین درستو بخون منم گفتم:لااقل پس فردا مردم همین گربه ها دسمو میگیرن میبرنم بهشت:/ایشالله که همینطوره:/ کلا مامانم مخالف گربه و من گربه خیلی دوس..سر دخترم صبح داشتم میرفتم مدرسه دیدم پاش میلنگه کاری نتونستم کنم بعد از ظهر هم ندیدمش خلاصه نزدیکای

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:02

اوج بدبختی و بدشانسی رو زمانی درک کردم که داری یه فیلم دانلود میکنی تا 93درصد میره حجم نت تموم میشه میری حجم میخری اما اون 93درصد هیچ وقت 100درصد نمیشه هیچ وقت...

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:02

ماه عسل96: اگه نسترن به شوهرش خیانت میکرد میشد یکی از زن های هرزه و شوهرش هیچوقت هیچ وقت اونو نمیبخشید!! و تا آخر از اون زن بد میگفتن و بچه اش تا عمر داشت از مادر هرزه اش بدش میومد!! ولی حالا که محمد خیانت کرده و با چند زن گشته و کیف و عشقشو کرده و با تمام اعتمادبنفس اومده جلو تلویزیون نشسته و

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:02

بچه که بودم خیلی آرزو ها داشتم خیلی آرزو...بعضیاش فراموش شد بعضیاش برام بی معنی شد بعضیاشم که...یکی از آرزو هام این بود اتاقم یه پنجره چوبی بزرگ داشته باشه ازینا که از دوطرف باز میشه بعد رو به دریا باشه و من ساعت ها و ساعت ها بشینم و نگاه کنم دریای زیبارو البته الانم به این آرزوم رسیدم و ساعت ه

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:02

آخرش من این یارو رو خفه میکنم!! خروس همسایه منظورمه با اون صداش...

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:02

دارم تمام تلاشمو میکنم تا بابامو راضی کنم که علاوه بر جوجو یه خرگوش هم بخرم!! خدایی مظلوم تر از خرگوش نمیتونی حیوون دیگه ایی پیدا کنی! نه صدایی نه هیچی.. من تلاش خود را خواهم کرد باشد تا رستگار شوم!! بابام میگه یادته یه خرگوش خان داشتی معلوم نیست کجا رفت که... برای خواندن جریان خرگوش خان به پست 70مراجعه نمایید پ.ن: کی میره این همه راهو:|

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 10:02

صفحه بندی